محمد تقي جعفري

465

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

فرق ميان دانستن چيزى به مثال و تقليد و ميان دانستن ماهيت آن چيز به تحقيق ( ( 3636 ) ) هيچ ماهيّات اوصاف كمال كس نداند جز به آثار و مثال ( ( 3637 ) ) طفل ماهيّت نداند طمث را جز كه گويى هست چون حلوا تو را طفل را نبود ز وطى زن خبر جز كه گويى هست آن خوش چون شكر ( ( 3638 ) ) كى بود ماهيّت ذوق جماع مثل ماهيات شكر اى مطاع ( ( 3639 ) ) ليك نسبت كرد از روى خوشى با تو آن عاقل كه تو كودكوشى ( ( 3640 ) ) تا بداند كودك آن را از مثال گر نداند ماهيت با عين حال ( ( 3641 ) ) پس اگر گويى بدانم دور نيست ور بگويى كه ندانم زور نيست ( ( 3642 ) ) گر كسى گويد كه دانى نوح را آن رسول حق و نور روح را ( ( 3643 ) ) گر بگويى چون ندانم كان قمر هست از خورشيد و مه مشهورتر ( ( 3644 ) ) كودكان خرد در كتّابها و ان امامان جمله در محرابها ( ( 3645 ) ) نام او خوانند در قرآن صريح قصه اش گويند از ماضى فصيح ( ( 3646 ) ) راستگو داند تو را از روى وصف گر چه ماهيّت نشد از نوح كشف ( ( 3647 ) ) ور بگويى من چه دانم نوح ر هم چو اويى داند او را اى فتى ( ( 3648 ) ) مور لنگم من چه دانم فيل را پشه‌اى كى داند اسرافيل را ( ( 3649 ) ) اين سخن هم راست است از روى آن كه به ماهيت ندانيش اى فلان ( ( 3650 ) ) عجز از ادراك ماهيت عمو حالت عامّه بود درياب تو ( ( 3651 ) ) ز انكه ماهيّات و سرّ سرّ آن پيش چشم كاملان باشد عيان ( ( 3652 ) ) در وجود از سرّ حق و ذات او دور تر از وهم و استبصار كو ( ( 3653 ) ) چون كه آن مخفى نماند از محرمان ذات وصفى چيست كان ماند نهان ( ( 3654 ) ) عقل بحثى گويد اين دور است و گو بىز تأويلى محالى كم شنو ( ( 3655 ) ) قطب گويد مر تو را اى سست حال آن چه فوق حال توست آيد محال